آهنگی برای چوپان
دیروز با خودم بردمت سر کار برداشت از یه بنای تاریخی برای اینکه حوصله ت سر نره یه کاغذ دادم که نقاشی بکشی و نتیجه ش این شد
نقاشی رو بهم نشون دادی و گفتی مامان آهنگ کشیدم وقتی دیدم نت موسیقی کشیدی ذوق مرگ شدم باورم نمیشد در ادامه چوپونشم کشیدی که به قول خودت داره نی میزنه ( ولی از نی خبری نیست )

توی آشپزخونه ی اون خونه که الان موزه مردم شناسی و موزه سکه یزد ، یه مجسمه پیرزن بود که یه انگشتش شکسته بود و شما ازش میترسیدی از دو متری آشپزخونه رد نمیشدی

پی نوشت: منم وقتی می خواستم به مجسمه دست بزنم که شما ببینی ترس نداره با ترس و لرز بهش دست زدم
نکته : چوپانه کمی شبیه سوسک شده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آهنگی برای چوپان
